شاعـــــر تمــــام شــــده 

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


نويسنده


موضوعات :


آمار وبلاگ :


لوگوي دوستان


كد جاوا :
 

سلامی دوباره
خانم اختصاری اگر اومدین و از شعرام خوشتون نیومد...بدونین که این شعرا مال پارسالمه و اون موقع هیچی نمیدونستم از شعر

ولی این داستان کوتاه طلا طلا طلاق رو خودم امروز گفتم و به نظرم کار جالبی شده باشه به نسبت 1 ساعت نوشتن

و اینکه اینا مال ذهن یه بچه 16 سالس ( خودم )

دارم آموزش هاتون رو دنبال میکنم تا حرفه ای بشم

خیلی دوستون دارممممممممممممم


نويسنده: شاعر تمام شده مورخ: چهارشنبه یکم خرداد 1392 در ساعت: 22:29
      |+|

طلا طلا طلاق......
اولین داستان خودم رو توی 1 ساعت نوشتم...استاد امیدوارم خوشتون بیاد
(داستان در حال تکمیله....تا شنبه تکمیل میشه)

لطفا با دقت بخونید



با صدای قدم زدن پسر بچه ای 4 ساله در سالن دادگاه به خودم میایم.....به راستی اینجا کجاست؟

آری...اینجا بهترین مکان مورد علاقه اش برای اولین سالگرد ازدواجمان است....

مکانی که اگر انتخابش در دست من بود....بدون شک کوه های راکی کانادا بود....

همه چیزم را فدایش کرده بودم,حتی اقامتم در جایی که آرزویم بود....اما اکنون چه؟!

داره یادم میاد خاطره های گذشته

[پنج سال قبل ساعت 2 شب در بیمارستان همراه با صدای هق هق]

خدایــــــا؟میشه این یه بار رو مصلحت رو بیخیال شی؟این با بقیه فرق داره.....بذار برای من بشه قول میدم خوشبختش کنم برای همیشه مال خودم باشه

.

.

.

آرمیـــــــــن؟؟؟؟آرمیـــــــــــــــــــــن؟؟؟بلند شو دیگه نوبت ماست..این صدایی بود که روزی بهم میگفت حتی اگه دنیا رو بهم بدن بازم هیچی نمیخوام فقط آغوش تورو میخوام

دستاشو گذاشت توی دستای سردم و با عجله داشت راه میرفت...ساکت و با اشک های جاری رفتیم سمت در

باز خاطره ای دیگر توی ذهنم پیچید و به اشک هایم شدت بیشتری داد

[دو سال قبل توی لواسون]

دستای گرمش توی دستام بود و باهم می دویدیم تا به همه ثابت کنیم که عاشــــــقیم بلند میخندیدیم و فریاد میزدیم که برای همیشه کنار هم میمونیـــــــم

.

.

.

.

نشستیم بر روی 2 تا صندلی با فاصله از هم...و قاضی پرسید:دلیلتون برای طلاق؟ساکت ماند...قاضی پرسید:مطمعنید؟بدون معطلی گفت:بله و امضا کرد و رفت

باز صحنه ای آشنا به یادم افتاد:

[یک سال قبل]

عروس خانم آیا بنده وکیلم؟(3 بار ) با صدای لرزون گفت بلـــــــــــــه و امضــــــــا کرذ

.

.

.

.


هنوز سیگار بهمنم تموم نشده بود که یک اپیزورد سیاهی از رابطه مان یادم افتاد

[پنج سال قبل ساعت 12 شب روی تخت بیمارستان]

او در حال دویدن به سوی تخت.....آرمیــــــــن؟؟؟چیکار کردی با خودت؟تیغ؟؟؟؟؟به خدا دیگه علی منو نمیخواد...جوابش کردم...من فقط تورو دوس دارم آرمیـــــــــن

.

.

.

.

سیگار را کشیدم و زیر پایم لــــــه کردم و بدون هیچ هدفی تا صبح توی خیابون قدم زدم

سه ماه بعد ( روز تولد و مرگ من )

او در حال دویدن به سوی تخت علی.....علــــــی؟من فقط تورو میخوام عشقم من تورو دوس دارم



نويسنده: شاعر تمام شده مورخ: چهارشنبه یکم خرداد 1392 در ساعت: 18:57
      |+|

تهران.....

این شعر نصفه است و در حال تکمیل است....


یک شهر شلوغی که تویش شدی زندانی
[حالا چرا غصه میخوری؟حالا که تهرانی]
هر روز میبینی هزاران دختر خیابانی
[نباید غصه بخوری,چون اهل تهرانی]
تویی و اعتراض های گلشیفته و تهمینه میلانی
[تو باید معترض باشی,چون اهل تهرانی!]
تویی و هرشب گریه های پنهانی
[حالا چرا غصه میخوری؟,حالا که تهرانی ]
ای دختر,زیر چشم های هرزه هم زنده میمانی
[تو باید قوی باشی,چون اهل تهرانی]
مگر آرزویت این نبود که بگی ساکن تهرانی؟
[اکنون افتخار کن که اهل تهرانی]


نويسنده: شاعر تمام شده مورخ: چهارشنبه یکم خرداد 1392 در ساعت: 17:18
      |+|

وقتی که... ( با احترام به اثر وقتی که شاهین نجفی )
این اثر تقدیم میشود که شاهین نجفی

این شعر برای اوقاتی است که برای همه مان مطلوب بوده است (!)که در قالب "وقتی که " درامده است

وقتی که آدم خوب بد شد خر شد نفهم شد

وقتی برای اثبات دروغ هامون کارمون خوردن قسم شد

وقتی که کار جوونا شده بود تو خیابونا مخ زدن

وقتی به روشنفکر مملکت 700 تا شلاق روی تن لخت زدن

وقتی که چوپان ها دروغگو و پلنگ ها همه صورتی اند

وقتی که عشق های انسان ها همه ساعتی اند

وقتی که بیلاخ برای ما همان حق هسته ای بود

وقتی که شریک جنسیمان مرغ پر بسته ای بود

وقتی که صاحب مملکت همون دجال بود

وقتی خانم باز محل همون پیرمرد نجار بود

وقتی که ارزش ها عوض می شدند

وقتی که عوضی ها با ارزش می شدند

وقتی افغان ها به ناموس های ما تجاوز می کردند

وقتی که بسیجی ها را از ما با تمایز می کردند

وقتی که علاقه بدون ــــــــس معنی نداشت

وقتی مهمونی بدون قرص اکس معنی نداشت

وقتی که میگ میگ در دیگ گرگه کباب میشد

وقتی که صیغه بیوه ها به معنی انجام دادن ثواب میشد

وقتی که من و تو همدیگر رو دوست داشتیم بدون آلایش

وقتی که بدون دادن پولی به ما کردن نفت را پالایش

وقتی که برای از چشم عشقمان نیفتادن باید میکردیم آرایش

وقتی خبر اختلاص های جدید آمد،زندگی ها همه بی آسایش

وقتی که رفیق فاب رهبر بزور شد معاون رییس جمهور

وقتی که نامه حکم ارتداد بدون شنیدن آهنگ شد ممهور

وقتی که سرمایه مارو اختلاص میکردند میلیارد میلیارد

وقتی که حروم اعلام شد بازی های شطرنج و بیلیارد

وقتی دخترها برای بکارتشون دنبال چسب رازی بودند

وقتی بهترین کشیش ها پی بچه بازی بودند

وقتی زن شهید به اجبار شاغل شهر نو شد

وقتی دختری 8 ساله وتارد چند فیلم پورنو شد

وقتی سایت فروش کودکان خردسال افتتاح شد

وقتی هزاران سایت همسریابی افتتاح شد

وقتی پول من و تو پول ما نبود مال آنها بود

وقتی سهم پول نفت ما برای عربها بود

وقتی خلیج مال ما بود نفت برای دیگران

وقتی که زکات برای بعضی ها بود نه برای بیماران

وقتی که 2 گشنیز داشتیم و داشتند از حکم آس

وقتی پی بردیم که واقعــــــا از ماس که بر ماس


نويسنده: شاعر تمام شده مورخ: چهارشنبه یکم خرداد 1392 در ساعت: 17:13
      |+|

وطن یعنی....
وطن یعنی اتحاد زوری از ترس دشمن فرضی       وطن یعنی گرسنگی و نان قرضی

وطن یعنی شعر گفتن و حکم ارتداد                   وطن یعنی حرف های چرت  اجتهاد
وطن یعنی فراری دادن یک مشت جوان               وطن یعنی غنیمت تو جنگ، آره یعنی همان
وطن یعنی 1000 تجاوز توسط مهمانان افغان        وطن یعنی شرمندگی برای گرسنگی مهمان
وطن یعنی دادن پول نفت به پاکستان                 وطن یعنی گرسنگی زن و شیر ندادن پستان
وطن یعنی خرج های کلان برای شارژ آپارتمان       وطن یعنی گرفتن مالیات برای برگذاری دپارتمان
وطن یعنی همین قسم های دروغ                    وطن یعنی صدای نزدیک داف ها،همین بوق بوق
وطن یعنی احساس غربت تو مکانی که آشناس   وطن یعنی تجاوز به دختری 8 ساله توسط 3 مرد ناشناس
وطن یعنی گرون شدن نان و عذاب    وطن یعنی   از بی پولی،نکشیدن دندان خراب
وطن یعنی تمام این دختران رانده شده و فراری    وطن یعنی تو سری خوردن و دادن سواری
وطن یعنی همین صادر کردن حکم ارتداد سیاسی   وطن یعنی انتظار پیشرفت و خوابیدن سر کلاس ریاضی
وطن یعنی این بنزین همین نفت و همان گرونی      وطن یعنی جایی که اگه بخوای هم نمیتونی توش بمونی

وطن یعنی کشوری که نفت به جهان میده           وطن یعنی کشوری که توش همه چی بوی زندان میده

(با احترام به شعر با تمام وجود غمگینم استاد افشین مقدم )

وطن یعنی عدم شکایت، یعنی داشتن از همه چی رضایت    وطن یعنی رسیدن ب اعصاب خوردی و صبر به نهایت
وطن یعنی قتل و جنایت توی روزنامه کیهان           وطن یعنی کلی عقده درونی و پنهان
وطن یعنی کشتار و اعدام مخالفان رهبریت           وطن یعنی بسیجی و فرزند جانباز که دارن توی هرجا اولویت
وطن یعنی از گرسنگی تبدیل شدن به یک زن خیابانی   وطن یعنی خبر ویژه اخبار، سکته کردن آقای خیابانی
وطن یعنی فرنود وشیث و نصرتی                      وطن یعنی نداشتن هیچ فرصتی
وطن یعنی سه هزار میلیارد اختلاص                 وطن یعنی توی کلاهبرداری داشتن اخلاص
وطن یعنی مجوز ندادن به آلبوم احساس خاص      وطن یعنی از ماست که بر ماس
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پا نوشت:(!)
 آقای خیابانی گزارشگر فوتبال
آلبوم احساس خاص = آلبوم  مجید خراط ها که بخاطر مجوز گرفتن مجبور شد شعرارو بدون هیجان بخونه!

نويسنده: شاعر تمام شده مورخ: چهارشنبه یکم خرداد 1392 در ساعت: 17:2
      |+|


Template By : www.TakTemp.com

 


lostlover2013

شاعر تمام شده

lostlover2013

http://lostlover2013.blogfa.com

شاعـــــر تمــــام شــــده

شاعـــــر تمــــام شــــده

شاعـــــر تمــــام شــــده

اینجا شعرایی که میگم رو میخوام قرار بدم
امیدوارم 2 تا از استادای خوبم یه روز بیان اینجا و ببینن کارای منو.....
خیلی دوسشون دارمممممم
مخصوصا استاد خوبم فاطمه اختصــــاری من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم.....که سرنوشت درختان باغمان طبر است!

شاعـــــر تمــــام شــــده